جلال جلالى زاده

209

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

ع عادت : برگرفته از معاودت و تكرار است ، هرچيزى كه بدون تلاش انجام شود ، هرعملى كه مردم به‌طور مستمر براساس حكم عقل انجام دهند و بار ديگر بدون تكلف آن را تكرار كنند . مانند قول فقها كه گفته‌اند : « العادة محكّمة » : يعنى عادت مىتواند به عنوان يكى از منابع احكام - كه نصى صريح از كتاب و سنت درباره‌ى آن‌ها وارد نشده - قرار بگيرد . عادت اعم از عرف است ؛ چون عادت ممكن است هم براى جمع و هم براى فرد باشد ، ولى عرف مربوط به جمع است . بنابراين گفته‌اند : هر عرفى عادت است ، ولى هرعادتى عرف نيست ، مثل سيگار كشيدن . عام : در لغت يعنى شمول و احاطه . در اصطلاح ، عبارت از لفظى است كه تمام افراد صالح و قابل انطباق با مفهوم خود را يك مرتبه به‌طور استغراق فراگيرد . هرچند آن لفظ در معانى متعددى به‌طور اشتراك يا به‌طور حقيقت و مجاز استعمال شده باشد . در اصطلاح علماى اصول ، از نظر امتياز و تفرقه ميان دال و مدلول صيغه‌ى عام و خاص براى الفاظ و صيغه‌ى اعم و اخص براى معانى و مدلولات به كار برده مىشود . به عنوان مثال لفظ و صيغه‌ى « المشركين » را عام و معناى آن را اعم مىگويند . اختصاص صيغه‌ى تفضيل به معانى از لحاظ اهميت آن‌هاست نسبت به الفاظ . دلالت عام بر افرادش در نزد جمهور ظنى است ، ولى در نزد حنفيه قطعى است . عام اصلى مطلق : لفظ عامى است كه همراه آن قرينه‌اى است كه احتمال تخصيص آن را نمىدهد ، مانند وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها ( هود / 6 ) . عام خاص : لفظ عامى است كه همراه آن قرينه‌اى است كه باقيماندن بر عموم را منتفى مىسازد و اين بيانگر آن است كه مراد از عام برخى از افراد آن است ، مانند آيه وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ( آل عمران / 97 ) عام ظاهر : لفظى كه بر مسماى واحد دلالت كند ، چه فرد باشد يا نوع يا وصف . لفظ خاص ، عام ظاهر ناميده مىشود .